|
از خودتان بگویید؟
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم. تحصیلات را تا سوم دبیرستان در تربت حیدریه پشت سر
گذاشتم و همزمان وارد مدارس علوم دینی شدم. در این زمان به توصیه آقای محقق
دامغانی واعظ، برای کسب فیض از آیت الله کوهستانی با سختی و مشقت فراوان به
شاهرود رفتم و از آن جا به گرمسار و سرانجام با شوق وذوق بسیار پس از سه
شبانه روز بی خوابی و خستگی زیاد به شهر گرگان و به خدمت آقای کوهستانی
رسیدم. ایشان از من سوال کردند آیا پدر و مادر شما از آمدنتان به اینجا
راضی هستند؟ گفتم: خیر. ایشان فرمودند: معطل نکنید، بر گردید و الان هم
باید نمازهای تان را تمام بخوانید. ناامید به تربت حیدریه بر گشتم ولی این
بزرگوار روی من اثر بسیار عمیقی گذاشت که من شوق رفتن به مشهد را پیدا
کردم. با این انگیزه به خدمت والدین رسیدم و رضایت شان را خواستم که آنها
به این شرط پذیرفتند که باید ضمن تحصیل علوم حوزوی، دروس جدیده را هم ادامه
دهم. من پذیرفتم، به مشهد رفتم و مشغول تحصیل شدم.
|
|
شغل پدرتان...
پدر من به عنوان قاضی دادگستری استخدام شده بود ولی چون بسیار متشرع بود و
به همه کسانی که مظلوم واقع شده بودند کمک می کرد.
|
|
جمعیت خانواده...
جمعا دو برادر و دو خواهر دارم. که یکی از همشیره های من همسر مرحوم دولابی
بود.
|
|
از تحصیلات خود بیشتر بگویید...
ادبیات را در تربت حیدریه فراگرفتم و هم زمان به خدمت آقای قدسی رسیدم و
علوم حوزوی را پشت سر گذاشتم. سپس به مشهد رفتم و به خدمت حاج محمد ادیب
نیشابوری رسیدم و ادبیات را به پایان بردم. سطح را نیز خدمت آقامیرزا احمد
مدرسی گذراندم و در 13 فروردین سال 1340 به قم هجرت کردم و در مدرسه خان
مشغول به تحصیل شدم. در سال 1341 به رحلت آیت الله العظمی بروجردی در حالی
که حدود یک سال بیشتر در قم نمانده بودم پیروی از دل کردم؛ چون دلم از
ابتدا با نجف گره خورده بود بار سفر بر گرفتم و راهی نجف اشرف شدم، و در آن
جا مشغول به تحصیل شدم و تا سال 49 ادامه داشت. در این سال به خدمت امام
خمینی (ره) رسیدم و از محضر ایشان کسب اجازه نمودم، به تهران آمدم و در
منطقه غیاثی (دولاب) در یکی از مساجد مشغول به فعالیت امور دینی شدم.
|
|
عشق چیست؟
آن چه راکه من در یافت کرده ام، عشق همان عقل است با این تفاوت که عقل با
دلیل و برهان و استدلال سر و کار دارد. آن چه راکه با دلیل و برهان در تعلق
باطن و روح و گرویدن ضمیر به استدلال حاصل می شود عقل است، یعنی آن چه راکه
بتوان برایش برهان و استدلال آورد عقل است. عشق به معنای دلبندی و گره
خوردن است اما دلیل و برهان نمی توان برایش آورد. عاشق می گوید: دوست دارم.
پرسند: به چه دلیل؟ می گوید: دلیلش را نمی دانم. عشق گرویدن است، بستگی به
دل و قلب و روح دارد. عشق حقیقی است، بدون اقامه برهان و دلیل. پای
استدلالیون چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود آنکه استدلال آورد عقل
است. آنکه نمی تواند برهان بیارو عشق است.
|
|
معشوق چیست؟
هر عشقی یک متعلقی می خواهد. هر عقلی یک متعلق لازم دارم. متعلق عشق معشوق
و متعلق عقل معقول است.
|
|
چرا انسان ها عاشق می شوند؟
چرا، از باب عشق دلیل ندارند. جواب هم ندارد. عشق چرا پذیر نیست ولی عقل
چرا پذیر است. امام حسین علیه السلام جامع کمالات است. کمالاتی که باید به
نحو اکمل و اتم باشد، همچون عاقل عاشق.
|
|
کربلا کجاست؟
در دل است و یا مکان دیگری دارد؟ کربلا در دلهاست.
|
|
کربلا در دل چه حالتی دارد؟
بنده چند عاشورا در کربلا بودم و این حالات را دیده ام. حالاتی که شیعیان
ایران دارند، همان کربلایی است که در دل هاست. من این حالات را در روز
عاشورا در کنار مزار امام حسین علیه السلام دیده ام. اگر کسی کمال برسد،
امام حسین علیه السلام را در سینه خود پیدا می کند، وهر کس به این درجه
رسید، اهل معرفت و رسیدن به مقصد است.
|
|
مفهوم کربلا و عاشورا؟
کربلا مفهوم جغرافیایی نیست. عاشورا هم مفهوم زمانی نیست. عاشورا و کربلا
دو مفهوم معنوی هستند مانند رسالت وامامت. عاشورا ربطی به زمان ندارد.
|
|
عاشورا چه پدیده ای است؟
عاشورا یک پدیده ای است که خداوند تبارک و تعالی آفریده است، تحقق مادی و
صورت عنصری اش در محرم روز دهم اتفاق افتاده است مانند شهادت. شهادت سر از
تن جدا شدن نیست. خیلی از افراد زنده اند ولی شهید هستند. خیلی ها هم مرده
اند و صورت ظاهری شهید دارند ولی شهید نیستند.
|
|
کربلا چه پدیده ای است؟
کربلا یک شهری در عراق نیست. کربلا یک آغوش بازی است که امام حسین علیه
السلام به طرف آن هجرت کرده است. کربلا ظهور تام توحید است. در کربلاست که
امام حسین علیه السلام هجرتی به سوی خدا داشته است. این کربلاست که هر
پیامبری از آنجا سردر آورده است. هر پیامبری هم که از آن جا گذشته یک اثری
از آن جا دیده است. سرزمین نیست. محل میثاق عاشق ومعشوق است.
|
|
این کربلایی که در دل هاست آیا شط فراتی هم دارد؟
سر چشمه آن کجاست؟ این کربلا همه چیز دارد. شط فرات آن گریه و سر چشمه آن
اشک جشم است.
|
|
نهر علقمه هم دارد؟
علقمه، شط شراب بی کسی است.
|
|
عباسش کجاست؟
ساقیش، فارغ زهر دلو اپسی است.
|
|
اسارت در این جاچه معنایی دارد؟
اسارت در اینجا به معنی در بند خدا در آمدن است. وقتی سر گذشت اسارت را
مورد بر رسی قرار می دهیم، خواهیم دید اسارت چه معانی متعددی دارد. اسارت
در روز بیعت، روزی که امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام را برای
بیعت به مسجد بردند، معنی دیگری پیدا کرده. وقتی اطاعت انبیا را با امیر
المومنین علیه السلام در مقایسه قرار می دهیم خواهیم دید، اطاعت و بندگی
امیر المومنین علیه السلام چگونه است. او حقیقتا یک بنده مطیع خدا بود.
زمانی که امیر المومنین علیه السلام را به اسارت در آورده بودند و برای
بیعت به مسجد می بردند آقا چنان به یاد خدا بود و چنان حالی داشت که هیچ
پیامبری، هیچ موحد نداشت، "سلم لمن سالمکم" اینجا معنی پیدا می کند. "رضا
به قضائک و تسلیما بامرک" جز این نیست. این حالت پشت همه موحدین را خم کرده
است. هیج کس نتوانست سر افرازی کند. در این جا آقا به خواص خود از جمله
سلمان فارسی فرمودند: "نتوانستند تحمل کنند."
|
|
زینب هم همان ادامه اسارت امیر المومنین علی علیه السلام است؟
آرى. در کربلا همه بار را تحمل می کند، بچه ها را مواظبت می کند و خم به
ابرو نمی آورد. حتی وقتی آن که بر ارکه قدرت نشسته به حضرت می گوید: دیدى
خدا با شماها چکار کرد؟ مردان تان را کشت و شما را به چه روزى انداخت؟ آن
حضرت پاسخ می فرماید: ما هر چه دیدیم زیبایی بود. این سخن ادامه همان اسارت
است. وقتی سوال می کنند: کشته شدن حسین بن علی علیه السلام و اسارت شما
زیبایی است ؟ زینب سلام الله علیها می فرماید: آرى همه زیبایی است.
|
|
عاشقان حرم عشق چه کسانی هستند؟
کسانی که این معشوق را در تمام زندگی با خودشان داشته باشند.
|
|
دلتان واله واله شیدان چه کسى است؟
در طول زندگی خواستگاه دل تغییر پیدا کرده. ابتدا تمام فتیله و چراغ وجود
من به وسیله آقا امیرالمومنین علیه السلام روشن شد. مدتی این دل متعلق به
امیرالمومنین علیه السلام بود ولى با گذشت زمان عوض شد و به امام حسین علیه
السلام تعلق گرفت. بعد دوباره بعد از مدتى واله امام عصر عجل الله تعالد
فرجه الشریف شد.
به طورى که عجیب بی قرار شده بود. این شیدایی مدتى ادامه داشت تا اینکه
دوباره به امام حسین علیه السلام بازگشت. در این رابطه با یاد سخن آن
پیرمردى افتادم که به امام صادق علیه السلام عرض کرد یابن رسول الله! چه
کنم؟ می ترسم بی ایمان از دنیا بروم. حضرت سوال فرمودند: چرا؟
گفت: چون نمی دانم چرا جد شما امام حسین علیه السلام را بیشتر از شما و
جدتان امیرالمومنین علیه السلام دوست دارم؟ می ترسم در ایمانم خللی پیدا
شده باشد. امام صادق علیه السلام در پاسخ به عرایض پیر مرد سمه مرتبه
فرمودند: شما هم مثل ما هستید. ما هم امام حسین علیه السلام را بیشقر دوست
داریم.
|
|
از عاشورا بگویید؟
عاشورا عدد کاملی است که انسان به آن عدد کامل راه پیدا می کند. در قرآن
آمده است: "تلک عشره الکامله" تاویل آن عاشوراى امام حسین علیه السلام است
"و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتمم ناها بعشر و تم میقات ربی اربعین لیله".
خداوند می فرماید. این اربعین کمالش از عاشورا است.
عاشورایی ها که به این کمال عددى رسیده اند. اینها از عاشورا یک برداشت
دیگرى دارند. حقیقت عاشورا چیزى جز تسلیم نیست.
وقتی به این جامی رسیم آن عاشوراى واقعی را درک می کنییم. آن پدیده معنوى
را که مثل رسالت و نبوت است. وقتی به عالم طبیعت، عالم ماده و بقیه ضوابطی
که خلق با آن سر و کار دارند بنگریم، می بینیم محرم است و روز دهم آن.
|
|
من از فرمایشات شما این طور استنباط کردم که طالب حرم عشق براى رسیدن به
عاشوراى معنوى باید لباس دنیایى را از تن بیرون بیاورد و احرام ببندد و به
سوى کعبه دل ها حرکت کند. به نظر شما این طالب چه کند که به وصالش که همان
به خدمت رسیدن آقا اباعبدالله علیه السلام است دست پیدا کند؟
یاران امام حسین علیه السلام هیچ کدام به اختیارخودشان به این سفر نیامده
بودند. امام حسین علیه السلام آن ها را انتخاب کرده بود. امام حسین علیه
السلام محمد بن حنفیه را که خیلى دلاور و جنگجو و داراى بینش و دانش جنگى
بود و تمام استراتژ یک هاى مبارزاتى را مى دانست را با خود به کربلا نیاورد
ولى در این سفر برادر دگرشان حضرت ابالفضل العباس علیه السلام را به همراه
آورد که نه تجربه آن برادر و نه اینکه مقبولیت اجتماعى آن برادر را داشت،
چرا؟ چون رمزى در این نهفته است.
|
|
در جایى دیگرمی بینیم امام از میان اصحاب و انصار پدر و برادر، یک کسانی را
انتخاب مى کند که واقعا جاى تعجب دارد. این ها هیچ کدامشان سابقه خاصى در
اسلام نداشتند. یکى از آن ها وهب نصرانى است که نه سابقه مجاهدت در اسلام
را دارد و نه سابقه عبادت و نه کوشش وتلاشى در راه اسلام داشته است و نه
دعایى با آداب و رسوم کرده است. کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهى
نگاهدار دلی را که برده اى چه نگاهى چو در وجود تو ایمان و کفر راه ندارد
چه جنتى چه بهشتى چه طاعتى چه گناهی
|
|
درخارج از دین اسلام هم می بینیم که امام حسین علیه السلام جایگاه خاصى
دارد درمیان ادیان غیر از دین اسلام امام حسین علیه السلام آن قدر دلباخته
دارد که حد ندارد. آن ها به اسلام معتقدند و نه مسلمان هستند ولی آن قدر
هانه به اسلام معتقدند و نه مسلمان هستند ولی آن قدر دلبستگى به امام حسین
علیه السلام دارند که حد و اندازه ندارد.
|
|
چکارکنیم که این گونه عاشورایی باشیم؟
عاشورایی شدن به کشش و جذبه و انتخاب خود امام حسین علیه السلام است.
|
|
زائرین چطور؟ آیا هر زائر را هم خود امام حسین علیه السلام انتخاب مى کند؟
قطعا. هنگامی که فکر امام حسین علیه السلام را می کنیم، یا یک یا حسین علیه
السلام می کوییم، امام پاسخ مى گوید.
|
|
با مطالعاتى که در باره سالکانى که در ائمه معصومین ذوب شده اند داشتم این
طور درک کردم که بعضى از این بزرگان هنگام سیر و سلوک صبح به زیارت امام
حسین علیه السلام و ظهر به زیارت رسول الله صلی الله علیه وآله و عصر به
زیارت امیرالمومنین علیه السلام مى رفتند در این باره چه نظرى دارید؟
من به این درجه نرسیده ام. ولى مى دانم مى شود دل سیر کند. به طورى که
فرموده اند از راه دور سه مرتبه بگویید: السلام علیک یا اباعبدالله. این
عین آن زیارتى است که در حضور قبر مطهر آن حضرت نائل شده باشى. این حرکت دل
است این حرکت مى تواند جسم را هم به دنبال خود بکشاند.
|
|
چه شد آقایمان راهى کوفه شد؟
قبل از ولادت سید الشهدا، رسول خدا صلی الله علیه وآله به وسیله پیغام
گرفتن از جبرائیل از این واقعه با خبر شدند وپس از ولادت آن حضرت، بار ها
امام حسین علیه السلام را به آغوش مى کشیدند و گریه مى کردند و مى فرمودند:
حق تعالى اراده کرده است که این نهضت براى امام حسین علیه السلام رقم بخورد
و براى اینکه این اراده تحقق پیدا کند فرمود: "ان الله شائعا یرا قتیلا"
خداوند مشیتش بر این قرار گرفتة است که حسین علیه السلام را کشته ببیند.
وقتى مى خواهد اراده حق تعالى تحقق پیدا کند زمان و مکانش تعیین مى شود.
قبل ازاین که عاشورایی رخ بدهد پیامبران به این سرزمین پای می گذاردند و از
مواهب باطنی و معنوى این سرزمین بهره مند مى شدند. خداوند متعال قبل از
واقعه، زمان و مکان عاشورا را تعیین فرمود و به عنوان شرط متقدم بر حادثه،
آن سرزمین به مقام والا و ارزش هاى معنوى رسیده بود. این طور هم مى توان
گفت: انتخاب زائرین واقعى امام حسین علیه السلام هم با اختیار خودشان نیست
بلکه به اختیار حضرت حق تعالى است . پیامبراکرم صلی الله علیه وآله و بقیه
پیامبران، هیچ کدامشان به خاطر کار خوبی که کردند پیغمبر نشدند. امامت هم
همین طور است. آن امامتی که شیعه به آن معتقد است.
|
|
رابطه بین اسماعیل و اباعبدالله علیه السلام چیست؟
ای صبا از من به اسماعیل قربانى بگو زنده برگشتن زکوى دوست رسم عشق نیست
اسماعیل که در قرآن صادق الوعد بود از خداوند خواست که یک تاسى به امام
حسین علیه السلام داشته باشد. خداوند واقعه کربلا را با اسماعیل نشان داد.
(این اسماعیل با اسماعیل ابراهیم علیه السلام فرق مى کند). دشمنان او را
گرفتند و از سر او را پوست کندند: این شرط عشق وعاشقى است. هر کس مى خواهد
که بوى کربلا به مشامش برسد. مبتلا می شود. یعنى با همان اندازه اى که
کربلایى مى شود، به او مى چشانند. رندان تشنه لب را آبى نمى دهد کس گویا
ولى شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش اى دل مپیچ کانجا سرها
بریده بینى بى جرم و بى جنایت اسماعیل صادق الوعد درخواست کرد و خداوند
سبحان دعایش را مستجاب کرد و همان طور که خواسته بود به وی چشاندند.
|
|
زیباترین جمله عاشورایی؟
هیچ چیز در عالم وجود. حتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با قرآن،
نتوانستند این طور مردم را جمع کنند. بذر این واقعه، غدیر است ومیوه داش
عاشوراست. چه باشکوه است درروزعاشورا حتی آن کسانی که دین ندارند و یا آن
کسانی که خارج از دین اسلام هستند، توسل به آقا امام حسین علیه السلام پیدا
می کنند و از او آن چه را که می خواهند، می گیرند. کدام یک ازانبیا مانند
امام حسین علیه السلام تو انسته اند این طورهمه را به خود بخوانند؟ چه زیبا
امام حسین علیه السلام فرمودند: کشتم در میان انبیا و اولیا و اوصیا اصحابی
با وفاتر از اصحاب خودم ندیدم.
|
|
نظر شما دربار امام حسین علیه السلام که فرمود: گر شما را به جهان دینی و
آئینی نیست لا اقل مردم آزاده به عالم باشید چیست ؟
ظلم بد است. اگرکسی بیاید در زیر پرچم امام حسین علیه السلام أشک بریزد و
ناله سر بدهد ولی ظلم کند او حسینی نیست. مردم آزاده ظلم نمی کنند. امام
حسین علیه السلام خودشان را قربانی کردند که زشتی ظلم را نشان بدهند.
|
|
جوانان ماچه کنند که دل هایشان حسینی واقعی بشوند؟
بهترین راهش این است که نه به خودشان و نه به دیگران ظلم نکنند، جوانان ما
بدانند، مجالس امام حسین علیه السلام اگر کسی را درست نکند، جوانان جایی
دیگر درست نخواهند شد. جوانان ما باید در این ایام ظلم به نفس و ظلم به
دیگران را در خود ریشه کن کنند. اگر یک قطره اشکی که در مجالس امام حسین
علیه السلام ریخته می شود در جهنم ریخته شود، جهنم خاموش می شود. امید دارم
جوانان ما با ریختن چند قطره اشک صفات رذیله را از خودشان دور کنند.
|
|
آیا از امام حسین علیه السلام هر چیزى که خواسته اید گرفته اید؟
من هرچه اراده کرده ام از امام حسین علیه السلام گرفته ام. این حسینیه سروش
کربلا را من ازامام حسین علیه السلام گرفتم. این مکان متعلق به خودشان است
خودشان هم همه چیز را فراهم کردند.
|
|
می دانیم ائمه ما نور واحد هستند.یعنی پیامبراکرم صلی الله علیه وآله یعنی
حسین بن على علیه السلام. امام رضا علیه السلام. یعنی همه این ها یکی
هستند. این یدالله و نورالله و عین الله که به این بزرگواران را گفته اند و
به خداوند متعال منتصب کرده اند چه مفهومی دارد؟
امام حسین علیه السلام که خون خدا خوانده شده است چه رابطه اى با خدا دارد؟
حسین علیه السلام که خلاصه هستی است واز خدا هم جدا نیست آیا ما وقتی می
گوییم حسینی شده ایم یعنی خدایی شده ایم ؟ همین طور است. من حدیثی را به
عرض می رسانم. روزى پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مشغول نماز بودند امام
حسین علیه السلام درمقابل سجده گاه ایشان قرارگرفتند. پیامبر اکرم صلی الله
علیه و آله، امام حسین علیه السلام را کنار نگذاردند بلکه به ایشان سجده
کردند. صدیقه طاهره علیها السلام وقتی این صحنه را دید متعجب پرسید: پدر
این چه وضعى است؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: من وقتی حسین
علیه السلام را به بغل مى گیرم گویی خدا را به بغل گرفته ام و ما به خاکش
سجده می کنیم ولى رسول الله صلی الله علیه و آله به خود ابا عبدالله الحسین
علیه السلام. همه انبیا در موقع نماز به خاک اباعبدالله علیه السلام سجده
می کردند. حضرت جبرائیل براى حضرت رسول صلی الله علیه و آله از بهشت تربت
امام حسین علیه السلام را آوردند که به آن سجده کنند.
|
|
خاطره خودتان...
در دوران کودکی من در موقوفه حاج رئیس که از بستگانم بود، خدمت می کردم.
چون صغیر بودم من را به قسمت زنانه می فرستادند که استکان ها را جمع آورى
کنم. یکی از روزها هنگامی که استکان ها را جمع آورى کردم ومى خواستم از
طبقه پایین به قسمت بالا ببرم، چون قهوه خانه در آن جا واقع شده بود،
ناگهان در طبقه بالا پایم لغزید و سینی پر از استکان و نعلبکی از دستم رها
شد و همه از بالا به پایین ریخت. من که خیلی ترسیده بودم و ترس 1ز آن داشتم
که مبادا دیگر نگذارند من در آنجا خدمت کنم، یک باره گحفتم: یاحسین علیه
السلام. وقتی به پایین رفتم با تعجب دیدم حتی یک استکان ویا نعلبکی هم
نشکسته حتی یک عدد هم لب پر نشده بود.
|
|
خاطره دیگر: به هنگامی که نوجوان نابالغى بودم در یکی از روزها که بزرگترها
می خواستند سماور در حال جوشیدن را به مکانی دیگرمنتقل کنند، من یک طرف
سماور را گرفتم و بلند کردم. در این هنگام مردى که قد بلندى داشت گفت: بچه
مگر تو می توانی که این سماور را بلند کنی؟ من با شجاعت سماور را بلند کردم
و در حالی که آب جوش آن بر روى دست هایم مى ریخت سماور را به مکانی دیکر
بردم. افراد شاهد نگران دست هایم بودند که آب جوش آن را سوزانده است و من
به فکر انتقال سماور به مکان مورد نظر بودم. این حادثه براى همه بسیار تعجب
آور بود چون هیچ آسیبی به دست هایم وارد نشده بود.
|
|
|