مــصــاحــبــه بــه فــارســى 1/4

در محضر لاهوتيان

آية الله حاج سيدا احمد نجفي فرزند سيد تقي
متولد سال 1316 صادره ازتربت حيدريه

از تحصيلات خود بيشتر بگوييد...
ادبيات را در تربت حيدريه فراگرفتم و هم زمان به خدمت آقای قدسی رسيدم و علوم حوزوی را پشت سر گذاشتم. سپس به مشهد رفتم و به خدمت حاج محمد اديب نيشابوری رسيدم و ادبيات را به پايان بردم. سطح را نيز خدمت آقاميرزا احمد مدرسی گذراندم و در 13 فروردين سال 1340 به قم هجرت کردم و در مدرسه خان مشغول به تحصيل شدم. در سال 1341 به رحلت آيت الله العظمی بروجردی در حالی که حدود يک سال بيشتر در قم نمانده بودم پيروی از دل کردم؛ چون دلم از ابتدا با نجف گره خورده بود بار سفر بر گرفتم و راهی نجف اشرف شدم، و در آن جا مشغول به تحصيل شدم و تا سال 49 ادامه داشت. در اين سال به خدمت امام خمينی (ره) رسيدم و از محضر ايشان کسب اجازه نمودم، به تهران آمدم و در منطقه غياثی (دولاب) در يکی از مساجد مشغول به فعاليت امور دينی شدم.

عشق چيست؟
آن چه راکه من در يافت کرده ام، عشق همان عقل است با اين تفاوت که عقل با دليل و برهان و استدلال سر و کار دارد. آن چه راکه با دليل و برهان در تعلق باطن و روح و گرويدن ضمير به استدلال حاصل می شود عقل است، يعنی آن چه راکه بتوان برايش برهان و استدلال آورد عقل است. عشق به معنای دلبندی و گره خوردن است اما دليل و برهان نمی توان برايش آورد. عاشق می گويد: دوست دارم. پرسند: به چه دليل؟ می گويد: دليلش را نمی دانم. عشق گرويدن است، بستگی به دل و قلب و روح دارد. عشق حقيقی است، بدون اقامه برهان و دليل. پای استدلاليون چوبين بود پای چوبين سخت بی تمکين بود آنکه استدلال آورد عقل است. آنکه نمی تواند برهان بيارو عشق است.

معشوق چيست؟
هر عشقی يک متعلقی می خواهد. هر عقلی يک متعلق لازم دارم. متعلق عشق معشوق و متعلق عقل معقول است.

 

از خودتان بگوييد؟
بسم الله الرحمن الرحيم. تحصيلات را تا سوم دبيرستان در تربت حيدريه پشت سر گذاشتم و همزمان وارد مدارس علوم دينی شدم. در اين زمان به توصيه آقای محقق دامغاني واعظ، براي کسب فيض از آيت الله کوهستاني با سختی و مشقت فراوان به شاهرود رفتم و از آن جا به گرمسار و سرانجام با شوق وذوق بسيار پس از سه شبانه روز بی خوابی و خستگی زياد به شهر گرگان و به خدمت آقای کوهستاني رسيدم. ايشان از من سوال کردند آيا پدر و مادر شما از آمدنتان به اينجا راضی هستند؟ گفتم: خير. ايشان فرمودند: معطل نکنيد، بر گرديد و الان هم بايد نمازهای تان را تمام بخوانيد. نااميد به تربت حيدريه بر گشتم ولی اين بزرگوار روی من اثر بسيار عميقی گذاشت که من شوق رفتن به مشهد را پيدا کردم. با اين انگيزه به خدمت والدين رسيدم و رضايت شان را خواستم که آنها به اين شرط پذيرفتند که بايد ضمن تحصيل علوم حوزوی، دروس جديده را هم ادامه دهم. من پذيرفتم، به مشهد رفتم و مشغول تحصيل شدم.

شغل پدرتان...
پدر من به عنوان قاضی دادگستری استخدام شده بود ولی چون بسيار متشرع بود و به همه کسانی که مظلوم واقع شده بودند کمک می کرد.

جمعيت خانواده...
جمعا دو برادر و دو خواهر دارم. که يکی از همشيره های من همسر مرحوم دولابی بود.

 

<<<<

1 - 2 - 3 - 4

مركز بيت الحسين للدراسات الولائية والنشر